۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

برايت آرزومندم كه عاشق شوي
و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد، 
و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد؛ 
و پس از تنهاييت نفرت از كسي نيابي.
 آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد ، اما اگر پيش آمد، 
بداني چگونه به دور از نا اميدي زندگي كني... 
                                         "ويكتور هوگو" 

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

دلتنگي ...


دلتنگم ، دلتنگم خيلي زياد ...
چند روزيه كه بغض داره خفم مي كنه ، راه نفسمو بسته ، ديگه حتي حوصله ي خودمم ندارم . دلم يه تنهايي مي خواد ، بدون حضور غير ؛ تنهاي تنها ...
خسته ام ازين آدمهاي خود خواه ، كه فقط خودشونو مي بينن ، فقط حرف خودشونو ميشنونو ، همه واسشون آينه ان ، و تو اين آينه ها فقط عكس خودشونو ميبينن. چقدر تلخه زندگي با اين مردم ؛ و چه طاقت فرسا ...
كاش روزني بود كه اميد رو ميشد از درونش ديد ، اميد به فرداي روشنتر رو ...
و به قول دوستي :
كاش ميشد كه كسي مي آمد ،
اين دل خسته ي مارا مي برد ،
چشم مارا مي شست،
راز لبخند به لب مي آموخت ...
كاش...

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه