۱۳۸۸ تیر ۱۸, پنجشنبه

جاده عشق


"سه چيز مطلق و فنا ناپذير است:

آگاهي، هستي، و عشق."

"عشق، آغاز سفر، پايان آن، و خود سفر است.

جاده عشق، همه جا هست و هيچ جا نيست. جايي نيست كه بتواني به آنجا بروي و از عشق محروم شوي؛

و جايي وجود ندارد كه چون آنجا را ترك كني از عشق محروم شوي.

عشق، به اينكه چگونه عمل كني يا چه احساسي داشته باشي وابستگي ندارد؛ بلكه به سطح آگاهي ات مربوط مي شود."

" همه دعاها مستجاب مي شوند، اما سريع تر از همه دعاهايي مستجاب مي شوند كه براي كسب آگاهي صورت مي گيرند."

"روياها هر زمان كه به گونه اي آرام در قلب مي نشينند، به حقيقت مي پيوندند."

" هر دعا، خواسته اي است كه بخش كوچكي خدا از بخش بزرگتر خدا طلب مي كند."

"از نگاه قلبي پاك و خالص، همه چيز شدني است. اگر بپرسي گيتي در حال انجام چه كاري است مي گويم گوش ايستاده كه تك تك خواسته هاي تورا بشنود."

برگرفته از كتاب "جاده عشق" اثر" ديپاك چوپرا"

دعا


" خداوندا، ما انسانيم و عظمت خود را نمي شناسيم.

خداوندا، فروتني طلب خواسته هامان را به ما عطا كن ، چرا كه هيچ آرزويي پوچ، و هيچ تمنايي بيهوده نيست.

هركس مي داند چگونه روحش را تغذيه كند؛ شهامت غور در آرزوهامان را،

همچون جرعه هايي از چشمه ي ابدي فرزانگي ات به ما ارزاني دار.

خداوندا، تنها با پذيرفتن آرزوهامان است كه مي توانيم بفهميم كيستيم.

خداوندا، كاري كن تا بفهمم هر رخداد نيكي كه در زندگي ام روي مي دهد، به خاطر آنست كه سزاوار آنم.

كاري كن تا درك كنم چيزي كه مرا به جستجوي تو وا مي دارد، در حقيقت همان نيرويي است كه قديسان را به جنبش وا داشته؛

و ترديدهايي كه دارم، همان ترديد هايي است كه قديسان داشته اند؛

و ضعف هايي كه احساس مي كنم، همان ضعف هايي اند كه قديسان احساس مي كرده اند.

خدايا،

كاري كن كه آنقدر فروتن باشم تا بپذيرم با ديگران تفاوت ندارم. "

بر گرفته از كتاب "بريدا" اثر "پائولو كوئليو"

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه


هنگامي كه عشق به شما اشارتي كرد، از پي اش برويد،
هرچند راهش سخت و ناهموار باشد.
هنگامي كه با بالهايش شما را در بر مي گيرد، تسليمش شويد،
گرچه ممكن است تيغ نهفته در ميان پرهايش مجروحتان كند.
وقتي با شما سخن مي گويد باورش كنيد؛
گرچه ممكن است صدايش رؤياهايتان را پراكنده سازد، همانگونه كه باد شمال باغ را بي بر مي كند.
زيرا عشق همانگونه كه تاج بر سرتان ميگذارد، به صليبتان مي كشد.
همانگونه كه شما را مي پروراند، شاخ و برگتان را هرس مي كند.
همانگونه كه از قامتتان بالا مي رود و نازكترين شاخه هايتان را كه در آفتاب مي لرزند نوازش مي كند،
به زمين فرو مي رود و ريشه هايتان را كه به خاك چسبيده اند ميلرزاند.
عشق،
شما را همچون بافه هاي گندم براي خود دسته مي كند.
مي كوبدتان تا برهنه تان كند.
سپس غربالتان مي كند تا از كاه جداتان كند.
آسيابتان مي كند تا سپيد شويد.
ورزتان مي دهد تا نرم شويد.
آنگاه شمارا به آتش مقدس خود مي سپارد تا براي ضيافت مقدس خداوند، ناني مقدس شويد.