۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

برايت آرزومندم كه عاشق شوي
و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد، 
و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد؛ 
و پس از تنهاييت نفرت از كسي نيابي.
 آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد ، اما اگر پيش آمد، 
بداني چگونه به دور از نا اميدي زندگي كني... 
                                         "ويكتور هوگو" 

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

دلتنگي ...


دلتنگم ، دلتنگم خيلي زياد ...
چند روزيه كه بغض داره خفم مي كنه ، راه نفسمو بسته ، ديگه حتي حوصله ي خودمم ندارم . دلم يه تنهايي مي خواد ، بدون حضور غير ؛ تنهاي تنها ...
خسته ام ازين آدمهاي خود خواه ، كه فقط خودشونو مي بينن ، فقط حرف خودشونو ميشنونو ، همه واسشون آينه ان ، و تو اين آينه ها فقط عكس خودشونو ميبينن. چقدر تلخه زندگي با اين مردم ؛ و چه طاقت فرسا ...
كاش روزني بود كه اميد رو ميشد از درونش ديد ، اميد به فرداي روشنتر رو ...
و به قول دوستي :
كاش ميشد كه كسي مي آمد ،
اين دل خسته ي مارا مي برد ،
چشم مارا مي شست،
راز لبخند به لب مي آموخت ...
كاش...

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه


چه بگويم درباره انساني كه خداوند او ميان دو عشق گرفتار آمده است؟

يكي از آنها روياي او را به بيداري مي كشاند

و ديگري بيداري او را به رؤيا بدل مي كند...

چه بگويم از انساني كه پروردگارش ميان دو نور جاي گرفته است؟

آيا او شاد است يا غمگين؟

آيا او غريبه اي در اين جهان نيست؟!

آيا كسي مي تواند در اندوه ما شادي ببيند

و در شادي ما غم بيابد...؟

۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه


سكوت را مي پذيرم
اگر بدانم
روزي با تو سخن خواهم گفت؛
تيره بختي را مي پذيرم
اگر بدانم
روزي چشمان تورا خواهم سرود؛
مرگ را مي پذيرم
اگر بدانم روزي تو خواهي فهميد
كه "دوستت دارم
"...

در دنيا غريبم؛

ودر تبعيد من غربت و دلتنگي غمگيني است

من تنها هستم

و در تنهايي خود

سرزمين ناشناخته و سحرآميزي را ميبينم.

اين تصور

روياهاي مرا با اسرار يك سرزمين بزرگ و دور از دست سرشار مي كند؛

سرزميني كه هرگز نديده ام...



آنچه را كه از دستم بر مي آيد انجام مي دهم

چراكه نميتوانم از انجام آن خودداري كنم.

تنها كاري كه از دستم بر مي آيد

اعتماد داشتن و ادامه ي كار است...
برگرفته از كتاب" قلب تو شاعري است" نوشته:جبران، ترجمه: چيستا يثربي