۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه


چه بگويم درباره انساني كه خداوند او ميان دو عشق گرفتار آمده است؟

يكي از آنها روياي او را به بيداري مي كشاند

و ديگري بيداري او را به رؤيا بدل مي كند...

چه بگويم از انساني كه پروردگارش ميان دو نور جاي گرفته است؟

آيا او شاد است يا غمگين؟

آيا او غريبه اي در اين جهان نيست؟!

آيا كسي مي تواند در اندوه ما شادي ببيند

و در شادي ما غم بيابد...؟

۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه


سكوت را مي پذيرم
اگر بدانم
روزي با تو سخن خواهم گفت؛
تيره بختي را مي پذيرم
اگر بدانم
روزي چشمان تورا خواهم سرود؛
مرگ را مي پذيرم
اگر بدانم روزي تو خواهي فهميد
كه "دوستت دارم
"...

در دنيا غريبم؛

ودر تبعيد من غربت و دلتنگي غمگيني است

من تنها هستم

و در تنهايي خود

سرزمين ناشناخته و سحرآميزي را ميبينم.

اين تصور

روياهاي مرا با اسرار يك سرزمين بزرگ و دور از دست سرشار مي كند؛

سرزميني كه هرگز نديده ام...



آنچه را كه از دستم بر مي آيد انجام مي دهم

چراكه نميتوانم از انجام آن خودداري كنم.

تنها كاري كه از دستم بر مي آيد

اعتماد داشتن و ادامه ي كار است...
برگرفته از كتاب" قلب تو شاعري است" نوشته:جبران، ترجمه: چيستا يثربي

۱۳۸۸ تیر ۱۸, پنجشنبه

جاده عشق


"سه چيز مطلق و فنا ناپذير است:

آگاهي، هستي، و عشق."

"عشق، آغاز سفر، پايان آن، و خود سفر است.

جاده عشق، همه جا هست و هيچ جا نيست. جايي نيست كه بتواني به آنجا بروي و از عشق محروم شوي؛

و جايي وجود ندارد كه چون آنجا را ترك كني از عشق محروم شوي.

عشق، به اينكه چگونه عمل كني يا چه احساسي داشته باشي وابستگي ندارد؛ بلكه به سطح آگاهي ات مربوط مي شود."

" همه دعاها مستجاب مي شوند، اما سريع تر از همه دعاهايي مستجاب مي شوند كه براي كسب آگاهي صورت مي گيرند."

"روياها هر زمان كه به گونه اي آرام در قلب مي نشينند، به حقيقت مي پيوندند."

" هر دعا، خواسته اي است كه بخش كوچكي خدا از بخش بزرگتر خدا طلب مي كند."

"از نگاه قلبي پاك و خالص، همه چيز شدني است. اگر بپرسي گيتي در حال انجام چه كاري است مي گويم گوش ايستاده كه تك تك خواسته هاي تورا بشنود."

برگرفته از كتاب "جاده عشق" اثر" ديپاك چوپرا"

دعا


" خداوندا، ما انسانيم و عظمت خود را نمي شناسيم.

خداوندا، فروتني طلب خواسته هامان را به ما عطا كن ، چرا كه هيچ آرزويي پوچ، و هيچ تمنايي بيهوده نيست.

هركس مي داند چگونه روحش را تغذيه كند؛ شهامت غور در آرزوهامان را،

همچون جرعه هايي از چشمه ي ابدي فرزانگي ات به ما ارزاني دار.

خداوندا، تنها با پذيرفتن آرزوهامان است كه مي توانيم بفهميم كيستيم.

خداوندا، كاري كن تا بفهمم هر رخداد نيكي كه در زندگي ام روي مي دهد، به خاطر آنست كه سزاوار آنم.

كاري كن تا درك كنم چيزي كه مرا به جستجوي تو وا مي دارد، در حقيقت همان نيرويي است كه قديسان را به جنبش وا داشته؛

و ترديدهايي كه دارم، همان ترديد هايي است كه قديسان داشته اند؛

و ضعف هايي كه احساس مي كنم، همان ضعف هايي اند كه قديسان احساس مي كرده اند.

خدايا،

كاري كن كه آنقدر فروتن باشم تا بپذيرم با ديگران تفاوت ندارم. "

بر گرفته از كتاب "بريدا" اثر "پائولو كوئليو"

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه


هنگامي كه عشق به شما اشارتي كرد، از پي اش برويد،
هرچند راهش سخت و ناهموار باشد.
هنگامي كه با بالهايش شما را در بر مي گيرد، تسليمش شويد،
گرچه ممكن است تيغ نهفته در ميان پرهايش مجروحتان كند.
وقتي با شما سخن مي گويد باورش كنيد؛
گرچه ممكن است صدايش رؤياهايتان را پراكنده سازد، همانگونه كه باد شمال باغ را بي بر مي كند.
زيرا عشق همانگونه كه تاج بر سرتان ميگذارد، به صليبتان مي كشد.
همانگونه كه شما را مي پروراند، شاخ و برگتان را هرس مي كند.
همانگونه كه از قامتتان بالا مي رود و نازكترين شاخه هايتان را كه در آفتاب مي لرزند نوازش مي كند،
به زمين فرو مي رود و ريشه هايتان را كه به خاك چسبيده اند ميلرزاند.
عشق،
شما را همچون بافه هاي گندم براي خود دسته مي كند.
مي كوبدتان تا برهنه تان كند.
سپس غربالتان مي كند تا از كاه جداتان كند.
آسيابتان مي كند تا سپيد شويد.
ورزتان مي دهد تا نرم شويد.
آنگاه شمارا به آتش مقدس خود مي سپارد تا براي ضيافت مقدس خداوند، ناني مقدس شويد.

۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه



امروز جمعه بود ساعت 10 بيدار شدمو يكمي چرخيدم بعدش چون از قبل تصميم گرفته بودم اتاقمو مرتب كردم. خيلي باحال شد . بعد ناهار هم رفتيم استخر. حسابي خسته شدم و اومدم خوابيدم. بعد از يكي دو ساعت كه بيدار شدم رفتم پارك. خيلي شلوغ بود. الانم كه اومدم و دلم ميخواد بنويسم ولي هيچي به ذهنم نميرسه.

البته من تازه كارم. انشامم كه هميشه بد بوده و بيشترشو بابام واسم مينوشته. ولي من نااميد نميشم. به خودم ميگم هنوز دسته راه نيفتاده. راستي امشب داشتم كتابي راجع به آرامش و استراحت و خوابيدن ميخوندم كه اول يه فصلشو با يه شعر از سهراب سپهري اين شاعر فاخري كه متاسفانه اكثرمون خيلي نميشناسيمش شروع كرده بود. ازش خوشم اومد اينجا مينويسمش كه بيشتر به چشم بخوره.

هركه با مرغ هوا دوست شود‌؛

خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود.

۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه


من اين وبلاگو واسه دل خودم درست كردم. واسه دلي كه گاهي به نظرم مياد خيلي تنها و بي كس ميشه. واسه همين ميخوام با اين دفترچه خاطرات دلمو از تنهايي در بيارم . دل من ديگه غصه نخور .. ديگه نميذارم تنها بموني.. خودم باهاتم. هواتو دارم اخه تو ارزشمندترين دارايي مني .اگه همه دنيا همه زندگيمو ازم بگيرن هيچ كس نميتونه تورو ازم بگيري...

خوشحالم حالا كه ما دوتا ايم بيا با هم مسايلو حل كنيم و نشون بديم كه هيچ چيز و هيچ كسي نميتونه مانع شادي وموفقيت ما بشه.

دلم دوست دارم خيلي زياد.

تا بعد...
سلام من سپيده ام. 26 سالمه و دانشجوام. البته الان امتحانام تموم شده. مدتها بود كه ميخواستم واسه خودم يه وبلاگ درست كنم و خوشحالم كه بلاخره موفق شدم. من به يه جمله خيلي اعتقاد دارم. " هميشه سخت ترين قدم اولين قدمه." و من اين اولين قدم رو برداشتم. به خودم تبريك ميگم.
الان بايد برم . ميخوام برم خونه مامان بزرگم.
تا بعد...